قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4752

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطانيه شده و شاه شجاع به جانب شوشتر رفت . و بايزيد چون به نزديك قلعهء سلطانيه رسيد ، تبريزيان فكر كردند كه اختيار قلعه به شيرازيان دادن معقول نيست و بايزيد را استقبال كرده او را تنها به قلعه درآوردند و امراى شيراز را بيرون قلعه جاى دادند و اندك علوفه دادند و ديگر ملتفت ايشان نشدند و ايشان به تنگ آمده در زمستان متوجه شيراز شدند . و سلطان بايزيد پنجاه روز حكومت كرده عمر قپچاقى را كه اميرى معتبر بود بىجهت به قتل آورد و باقى امرا گريختند و سلطان احمد از طبع و وضع او مطلع شده و به سلطانيه آمده قلعه را به صلح گرفت و بايزيد را همراه به تبريز برد و پسر خوداق بوغا را كه دوساله بود آنجا گذاشت و شيخ محمود را هدار را حكومت سلطانيه داد . و در اين سال يلبغا ناصرى ، نايب حلب كه از امراى معتبر مصر بود به ديدن ملك ظاهر آمد و به‌واسطهء آمدن يلبغا ناصرى ، ملك ظاهر در نظرها اعتبارى ديگر پيدا كرد ؛ چه ، در ايام سلاطين سابق برقوق از يلبغا بسيار زبونتر بود و در مجلس يلبغا هميشه ايستاده مىبود و هرگز رخصت جلوس نيافته بود و ظاهر او را به تعظيم بسيار رخصت مراجعت داد . و هم در اين سال جمعى از امرا با خليفهء مصر بر مخالفت برقوق اتفاق كردند . برقوق خبر شده همه را بگرفت و خليفه انكار اين سخن كرد و سه كس در حضورش تكذيب كردند و ظاهر ارادهء قتل خليفه نمود . بالاخره او را محبوس ساخت و پسر عمّ خليفه را كه عمر نام داشت به واثق ملقّب ساخته خليفه كرد و بعد از مدتى امراى مصر اتفاق كرده گناه خليفه را شفاعت كردند و از حبس خلاص شد .